X
تبلیغات
* DENTISTRY 87 *
* DENTISTRY 87 *
وبلاگ دانشجویان دندانپزشکی مشهد

با سلام، 

هفت سین امسال 1،600،000 تومان به نفع نیازمندان جمع شد ;-)





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 توسط خانم ياوري

لحظه ی تحویل سال ۱۳۹۳ هجری شمسی ساعت ۲۰ و ۲۰ دقیقه و ۲۰ ثانیه است ...

امیدوارم سال بیستی باشه واسه شما همکلاسی های بیست .
.
.
.
.


**** فرارسیدن نوروز این میراث با ارزش ایرانیها را بعدا بهتون تبریک میگم الان زوده :))

نه خب معلوم نیس فردا کی زندستو کی مرده بذا الان تبریکمو پیشاپیش بگم :

... عید واقعی از آن کسی است که آخر سالش را جشن بگیرد نه اول سال را ...


                    
       ...نوروز ۹۳ پیشاپیش بر شما مبارک ...


امیدوارم سال نو برایت همراه با....ني ني شكلك





نوشته شده در تاریخ دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 توسط خانم ياوري

سلام

در مورد کلاس درمان جامع یک سری توضیحات گفتم بدم :

اولا که کلاس درمان جامع پنجشنبه هاست که البته این هفته نیستش

با صحبتی که با دکتر اکبری کردم کلاس درمان جامع وقتی شروع میشه که حداقل 5 نفر از بچه ها کیس‌شون رو انتخاب کنن ازش کست مطالعه، فوتوگرافی و رادیوگرافی هایی که مورد نیازه رو تهیه کنن و به صورت پاورپوینت درستش کنن به صورتی که به مدت 5 دقیقه قابل ارائه باشه.

توضیحات کامل توی این فایل که برگه هاش توی آموزش دانشکده هم موجوده داده شده.

http://www.4shared.com/office/vxrqyOXdba/Scan_Feb_12_2014_350_PM.html

پس کلاس وقتی شروع میشه که حداقل 5 نفر برای جلسه ی اول اعلام آمادگی کنن. دکتر اکبری گفتن کسانی که سر کلاس نظری ارائه بدن کیس‌شون رو میتونن با هماهنگی بخش های مربوطه کار عملی رو هم شروع کنن و وقتی همه تموم کردن اون آخر یه امتحان هم داره.






نوشته شده در تاریخ سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392 توسط آقای حامدي ( نماینده )

نمونه سوالات جدید گوش و حلق و بینی در ادامه ی مطلب

 


در ضمن همون طور که حتما تا الان مطلع شدید امیر عطا صالحی سه شنبه شب فوت کرد. به پیشنهاد مصطفی کاظمی عزیز گفتیم یه ختم قرآن برای عطا بذاریم تو وبلاگ.

دوستانی که مایلن میتونن توی نظرات یا به صورت اسمس و ایمیل یک جزء رو انتخاب کنن و بخونن. (دیگه قوانینش رو میدونین دیگه!)

من جزء اول رو میخونم....


ختم قرآن تمام شد...




ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ جمعه بیست و هفتم دی 1392 توسط آقای حامدي ( نماینده )

ای پادشه خوبان ، داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد ، وقت است که باز آیی

آغاز ولايتعهدي جان جهان مبارک باد







نوشته شده در تاریخ جمعه بیستم دی 1392 توسط خانم ياوري

سلام
اول اینکه کلاس تاریخ تمدن فردا ساعت 10 برگزار میشه

اما در مورد امتحان پایان بخش اطفال اینا رو دکتر صراف فرستادن :

شرح آزمون: در این آزمون استاد با توضیح و تصویر، مشکل دندانی کودکی را با شما در میان خواهد گذاشت.
شما میبایست مراحل کامل معاینه، تشخیص، طرح درمان و نحوه درمان، را برمبنای یک کودک واقعی برای استاد تشریح نمایید.
 
دانشجویان عزیز: با توجه دقیق به گروه بندی و ایستگاه آزمون خود ، 5 دقیقه قبل از وقت تعیین شده در جلوی بخش حضور داشته و منتظر اعلام گروه خود باشید. (عدم حضور به منزله انصراف از آزمون است)
نکات قابل توجه:
-          دانشجویانی که آزمون را به اتمام میرسانند، تا انتهای آزمون (حدود ساعت10) در بخش حضور خواهند داشت، لذا توصیه میشود همراه خود کتب یا سایر مواد آموزشی برای مطالعه به همراه داشته باشید.
-          دانشجویان گرامی میبایست موبایل خود را خاموش و یا Silent کرده و تحویل دهند (پس از پایان آزمون تمام دانشجویانجهت دریافت آن مراجعه نمایند)
-          حضور با روپوش سفید الزامی است.
 
دانشجویان گروه 1
ساعت 8:30
(عددی که جلوی هر اسم نوشته شده شماره ایستگاه هست)
ابراهیم پور فاطمه  3

عمرانی نیلوفر  4

بنیادی منش فاطمه 14

تیموری راد امیر 15

زارع باقی ابادی محمدصادق 16

طیبی محمد 17

فروزان نژاد زکیه 18

کاظمی مقدم اعظم 28

مصطفایی محمد 29

محمدپرست پوریا 30

 


دانشجویان گروه 2

ساعت 8:45

کاملان، احد 3
 
اوسطی زهرا 4
 
ترابی فرد هاله 14
 
جعفری ازاده 15
 
زیبایی استاد زهره 16
 
عرب پور علی 17
 
فرهادی فاز آيدا 18
 
رمضانیان نیک ایمان 28
 
شیخ ویسی مینا 29
 
فاروقی ایدین 30
 


دانشجویان گروه 3

ساعت 9


احراری رودی فاطمه 3

باغبانی طرقبه عاطفه 4

اسماعیل زاده علیرضا 14

حامدی علي 15

سیدموسوی سمانه 16

عرفانزاده محبوبه 17

بجدی گزیک سارا 18

کرمانی فاطمه 28

مهرداد ازاده 29

یاوری کاریزکی فرزانه 30

 

دانشجویان گروه 4

ساعت 9:15


ارزوبخش علی 3

باقری ایرج محمد 4

پیوندی سمیه 14

حبیبی درح عطیه 15

حسینی هوشیار سیدمحمد 16

علیرضایی مهرنوش 17

فصیحی هرندی زهره 18

شریف مقدم علی 28

نصیرزاده منور 29

مژدهی فرد مصطفي 30



دانشجویان گروه 5

ساعت 9:30

امیری نژاد سحر 3
 
بوجارپور مریم 4
 
بیرمی مسعود 14
 
پوریا رضایی 15
 
شاهسوند نازنین 16
 
فرهمندی نغمه 17
 
قدوسی فیض اباد طیبه 18
 

گرایلی محمد 28

یاری امیر 29

کاظمی مصطفی 30


گروه 6 

ساعت 9:45

آشفته برگی شمیم 3

کافی سعیده 4

کیامرز میلانی امیر 14

مهران فرد امیر حسین 15

نکویی امیر حسین 16

کریمی تیموری نادر 17






نوشته شده در تاریخ چهارشنبه هجدهم دی 1392 توسط آقای حامدي ( نماینده )

سلام، امام غریب من!



اى کریم اهل بیت علیهم السلام!

قلب اندوهگینمان در عزایت ، دیدار و شفاعتت را در قیامت مى طلبد تا طعم بخشندگى تو را

دریابیم.





نوشته شده در تاریخ دوشنبه نهم دی 1392 توسط خانم ياوري

 یا رسول الله!

مثل تو دیگر در پهنه زمین تکرار نخواهد شد،

اما با تکرار صلوات بر تو، نور حضورت را در قلب خود احساس مى کنیم
...







نوشته شده در تاریخ دوشنبه نهم دی 1392 توسط خانم ياوري

 

__

 

غم های زمانه ام که بی حد باشد

یا آب و هوای دل من بد باشد

در تَق تَقِ این قطار حل خواهد شد

وقتی حرکت به سمت "حـــــــــــرم" باشد

 





نوشته شده در تاریخ دوشنبه نهم دی 1392 توسط خانم ياوري

وقتی که نوجوان بودم، یک شب با پدرم در صف خرید بلیط سیرک ایستاده بودیم.
جلوی ما یک خانواده پرجمعیت ایستاده بودند.به نظر می رسید پول زیادی نداشتند.
شش بچه که همگی زیر دوازده سال بودند، لباس های کهنه ولی در عین حال تمیـز پوشیده بودنـد.
بچه ها همگی با ادب بودند.
دوتا دوتا پشت پدر و مادرشان، دست همدیگر را گرفته بودند و با هیجان در مورد برنامه ها و شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند، صحبت می کردند.
مادر بازوی شوهرش را گرفته بود و با عشق به او لبخند می زد.
وقتی به باجه بلیط فروشی رسیدند، متصدی باجه از پدر خانواده پرسید: چند عدد بلیط می خواهید؟
پدر جواب داد: لطفاً شش بلیط برای بچه ها و دو بلیط برای بزرگسالان.
متصدی باجه، قیمت بلیط ها را گفت. پدر به باجه نزدیکتر شد و به آرامی پرسید: ببخشید، گفتید چه قدر؟!
متصدی باجه دوباره قیمت بلیط ها را تکرار کرد.
پدر و مادر بچه ها با ناراحتی زمزمه کردند.
معلوم بود که مرد پول کافی نداشت.
حتماً فکر می کرد که به بچه های کوچکش چه جوابی بدهد؟

ناگهان پدرم دست در جیبش برد و یک اسکناس بیست دلاری بیرون آورد و روی زمین انداخت.
بعد خم شد، پول را از زمین برداشت، به شانه مرد زد و گفت: ببخشید آقا، این پول از جیب شما افتاد!
مرد که متوجه موضوع شده بود، همان طور که اشک از چشمانش سرازیر می شد، گفت: متشکرم آقا.

مرد شریفی بود ولی درآن لحظه برای اینکه پیش بچه ها شرمنده نشود، کمک پدرم را قبول کرد...
بعد از این که بچه ها داخل سیرک شدند، من و پدرم از صف خارج شدیم و به طرف خانه حرکت کردیم...






نوشته شده در تاریخ جمعه بیست و دوم آذر 1392 توسط خانم ياوري
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin